چند گاهی است که با تو اشنا شدم

چند گاهی است که با توآشنا شدم .

وآن لحظه بود که عشق گمشده خود را یافتم.

وآن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد.

شاید تو همان عشق کودکی باشی که در خاطراتم نهفته بودی ،شاید هم آن سیب سرخ .

اکنون رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد

شاید تو یکی از خاطرات شیرین. نه ان ستاره یلدا باشی.یاآن آرزوهای گمشده.

تو آن عشق ابدی هستی که در خانه امید دلم جا باز کردی.

میدانم که با تو می توان نیمه تاریک یک سر نوشت را روشن دید

و تو به من فهماندی که درآینه شکسته هم میتوان نگاهی در آینه داشت.
همیشه فکر می کردم که خانه عشق در دشت ارزوهاست.

اما تو گفتی که بوی خوش زندگی در های واقعی است و

این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگری بودی.

 

/ 2 نظر / 15 بازدید
کویر

با سلام و احترام ، ممنون ازتون براتون آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون دارم .[گل][گل][گل][لبخند]

afa

خیلی زیبا و خواندنی بود ، تشکر