مرا بیاد بیاور

 

 

وقتیکه سپیده دم  با بیم و هراس دریچه کاخ جادوی خود رابه روی خورشید بامدادی می گشاید مرا به یاد بیاور.

وقتیکه شب غرق در رویایی دور و دراز دامن کشان زیر حجاب سیمین خویش می گذرد از من یاد کن .

هنگامی که نزدیکی لحظه وصل دل در سینه ات به تپش دراورد و سایه روشن غروب تو را به رویای دلپذیر شامگاهان دعوت نماید گوش به سوی جنگل فرا دار تا بشنوی صدایی آهسته زمزمه می کند مرابه یاد بیاور.

مرا به یاد بیاور آن روز که دست سرنوشت برای همیشه ازتو جدایم کرده و غم و دوری و گذشت ایام زبان افسرده ام را خاموش کرده باشد آن روز به عشق نومیدانه من و به وداع آخرینی که با هم کردیم بیندیش زیرا برای دلدادگان دوری و گذشت زمان را معنایی نیست.

 دلدار من تا وقتی که دل دربرم بتپد قلب من به تو خواهد گفت مرا به یاد بیاور .

زمانی که دل شکسته من  برای همیشه درزیر خاک سرد ارمیده باشدو بوته گلی آرام آرام بر روی گور من بشکفد مرا به یاد بیاور.

 مرا به یاد بیاور آن روز که دیگر از من نشانی در جهان نخواهد بود اما روح جاودانی من همچون دوستی وفا دا ر به نزد تو خواهد آمد و در خاموشی شب آهسته در گوشت خواهد گفت مرا به یاد بیاور .

/ 1 نظر / 10 بازدید
فرشته جون

ممنون